انتظار بی‌جا!

آوریل 29, 2008

سه‌شنبه، دهم اردی‌بهشت 1387، ساعت سه دقیقه مانده به 6 بعدازظهر – هفتمین سال‌روز فرمان هشت ماده‌ای ره‌بری برای مبارزه با مفاسد اقتصادی؛

نشسته‌ام در مهدیه‌ی دانش‌گاه، قسمت برادران! چند نفری در گوشه و کنار دراز کشیده و چرتی می‌زنند. دو نفر با هم صحبت می‌کنند و دو نفری هم دارند با گوشی موبایلشان ور می‌روند. یکی درس می‌خواند و یکی هم نماز (البته کثرت با چرتی‌هاست!). از سر و صداهایی هم که از قسمت خواهران! می‌آید تقریبا می‌توان فهمید که آن طرف هم خبری نیست مگر بحث‌های خاله‌زنکی و مرور فایل‌های موسیقی -و ایضا مداحی!-روی گوشی‌های موبایل. یک بار سر و صدایشان به قدری بالا رفت که مستخدم محترم دانش‌گاه چند ضربه‌ی تند و محکم بر شبه‌صندوق کنار محراب و منبر زد تا بل‌که آرام بگیرند.
منتظرند -بخوانید وقت می‌گذرانند- تا ساعت کلاس‌شان فرا رسد. من هم که از عصری کلاسم تمام شده یک کمی از متن زبان اصلی که استاد داده خوانده‌ام -بی‌آن‌که بفهمم- و کمی بعد بایستی بر سر قراری باشم.

و احتمالاً کم‌تر کسی -بل‌که هیچ کسی- را در دانش‌گاه بیابی که خبر از فرمان هشت ماده‌ای داشته باشد. و شاید انتظاری‌ست بس بی‌جا؛ که فرمان بر قوای سه‌گانه صادر شده و خبر از «دانش‌جو» گرفته می‌شود!؟[1]

و روزگار است که می‌گذرد…

[1] باز هم دم بچه‌های تحکیم وحدت و انجمن‌های مستقل گرم که این نامه را نوشتند.

Advertisements

ظرف معلومات!

آوریل 3, 2008

بسم الله الرحمن الرحیم

1. یکی به‌م گفت: اون قدر ظرف خودت رو از معلومات پر کن تا خودش سرریز بشه و دیگرون ازش استفاده کنند. نه این‌که بی‌مطالعه و زورکی بخوای چیزی بگی یا بنویسی…

2. شاید برای همین می‌خواستم یک مدت طولانی این‌جا رو تعطیل کنم، اما بعدش یک چیزی دیدم که منصرف شدم. بماند که چی.

3. تعطیلات خسته‌کننده هم تموم شد و اگه خدا بخواد مملکت دوباره می‌ره روی روال معمولی خودش. حال نمی‌کنم اصلا با این تعطیلی‌ها. یعنی که چی 3 هفته ملک و ملت همه برن روی خاموشی و نیمه‌خاموشی؟ دید و بازدید حداکثرش -به رای من- یک هفته خوبه.

4. امسال هم که «سال نوآوری و شکوفایی»ه، کاش مجلس یا دولت یک فکری برای این تعطیلی‌ها بکنند؛ ای کاش!