میرحسین هم آمد

مارس 11, 2009

مستضعفان این مطمئن‌ترین پایگاه برای ارزش‌های برآمده از انقلاب اسلامی و آماده‌ترین قشر برای اصلاحگری و پایبندترین پشتوانه برای اصول و اصول‌گرایی صبورانه به‌گوشند که آیا فرزندان مصدرنشین‌شان همچنان به جایگاه عزیز آنان اقرار می‌کنند و بر وظایف تخطی‌ناپذیرشان در حمایت از منافع محرومین اصرار می‌کنند.

معنای این انتظار را چگونه لمس کرده‌ است کسی که نداند در سفره‌های کوچک آنان اولی‌تر از نان اعتنای صادقانه به ارزش‌هایی است که جان جوانانشان را خرج آن کرده‌اند؟ این اولویتی است که چشمه‌های برکت را از زمین می‌جوشاند.

Advertisements

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

پیش‌نوشت: این یادداشت را در ساعات واپسین انتخابات می‌نویسم به دو دلیل:

  • مشغله‌های -عمدتاً- درسی فرصت کم‌تری برای وب‌لاگ‌نویسی -و ایضاً وب‌لاگ‌خوانی- برایم باقی می‌گذارد. ضمن این‌که چند روزی است مشغول به یادگیری لینوکس -مشخصاً اوبونتو نسخه‌ی 7.10- هستم و باز فرصت کم‌تری دارم!
  • متهم به -خدای ناکرده- تخریب شخص یا گروهی و یا حتا تضعیف انتخابات نشوم.

1- در جریان مرحله‌ی اول انتخابات، «سعدالله نصیری قیداری» به عنوان نفر اول انتخابات مجلس هشتم در حوزه‌ی زنجان و طارم راهی بهارستان شد و البته یار ائتلافی‌اش «جمشید انصاری» ناچار به رقابت با «علی وقف‌چی» برای مرحله‌ی دوم شد. مسلما تبلیغاتی که نصیری به صورت انفرادی و در کنار تبلیغات ستاد ائتلاف اصلاح‌طلبان زنجان انجام داد، در موفقیت وی نقش اصلی را داشته است. برخلاف «انصاری» که تبلیغات آن چنانی مگر از جانب ستاد برای او و نصیری نشد.

2- حداقل برای من این مساله که جناب مهندس انصاری با همه‌ی سوابق درخشان مدیریتی و حضور در جبهه و مانند این‌ها، در مجلس وکیل‌المله خواهد ماند و نه وکیل‌الحزب، ثابت نشد. و البته تا حدی هم برعکس آن ثابت شد.

3- در مورد دکتر وقف‌چی هم البته با وجود این‌که برخی خبرها از حمایت نامزدهای اصولگرایان زنجان از وی، آدم را به او امیدوارتر می‌کرد، لیکن باز هم او -از نظر من- دارای حداقل صلاحیت‌های لازم برای نماینده‌گی نیست؛ هر چند از نظر شورای نگهبان هست.

4- با توجه به موارد بالا و این که طبق قانون بنده نمی‌توانم در شهر دیگری رای بدهم، علی‌رغم میل باطنی‌ام و این‌که رای سفید را منطقاً حرام می‌دانم، به ناچار رای سفید دادم.

5- برخلاف مرحله‌ی اول انتخابات که فضای تبلیغاتی سالم‌تر به نظر می‌رسید، این بار تخلفات آشکار از مقررات تبلیغات انتخاباتی از سوی طرف‌داران هر دو کاندیدای زنجان -کم و بیش- به شدت به چشم می‌خورد. و تعجب از آقایان مسئول در استانداری و فرمانداری است که چرا کاری برای جلوگیری از آن انجام نداده‌اند.

fight

6- چه فکری می‌کنید اگر در  شلوغ‌ترین چهارراه‌های مرکز شهر، در پشت شیشه‌ی ویترین مغازه‌هایی که تبدیل به ستاد تبلیغاتی -مثلاً- مردمی شده‌اند، کاغذ آ-صفر بزرگی در تخریب شخصیت نامزد رقیب ببینید؟ آن هم در روز پنج‌شنبه و در حالی که مهلت قانونی برای تبلیغات -و ضدتبلیغات!- تمام شده؟

7- چه احساسی پیدا می‌کنید اگر ببینید یکی از ستادها با هزینه‌ی مبلغی -احتمالاً کلان- بر سر در بسیاری از مغازه‌ها، بنگاه‌های معاملات املاک، ساندویچی‌ها! و حتا دکه‌های روزنامه فروشی! پرچمی با عنوان: «ستاد حامیان مردمی(؟!) آقای فلانی» نصب کرده است؛ و در همان حال کسب‌وکار روزانه و عادی و غیرتبلیغاتی در آن مکان‌ها جاری است؟!

8- چه احساسی پیدا می‌کنید اگر یکی از آقایان نامزدها برای کسب آرای نامزدهای مرحله‌ی اول، نام آن‌ها را در فهرست حامیان خویش قرار دهد، بعد ستاد انتخاباتی نامزد رقیب تکذیبیه‌هایی چند از برخی کاندیداهای مرحله‌ی اول را در جلو ستادهای تبلیغاتی به معرض نمایش عموم قرار دهد (روز پنج‌شنبه که مهلت قانونی تبلیغات تمام شده بود) و نسبت دروغ‌گویی را به طرف مقابل بدهد؟

9- چه احساسی پیدا می‌کنید اگر پیاده‌نظام رسانه‌ای و تبلیغاتی نامزدها از دو-سه روز مانده به جمعه، اقدام به تشویش افکار عمومی و القای بدبینی در مردم نسبت مجریان و ناظران انتخابات کنند؟ در حالی که حتا رئیس ستاد ائتلاف اصلاح‌طلبان زنجان از عمل‌کرد مجریان و ناظران راضی به نظر می‌رسد.

10- چه حسی دارید وقتی ساعت 8 صبح جمعه -که خود را با عجله به دانش‌گاه می‌رسانید[1]- جلوی ورودی دانش‌گاه تعدادی برگه پخش‌شده روی زمین را می‌بینید که اعلام حمایت یک بنده‌خدایی، که پیش از تاییدصلاحیت نهایی شورای نگه‌بان انصراف داد، از یکی از طرف‌های رقابت انتخابات را با فونت درشت و هم‌راه عکس آن دو کار کرده است؛ در حالی‌که تقریبا مطمئنید که شخصیت آن بنده‌خدا اصلا با نامزد کذایی جور در نمی‌آید و چند ساعت بعد با پرس‌وجو یقین پیدا می‌کنید که کذب محض است.

11- چه حسی دارید وقتی می‌شنوید که حامیان کاندیدای X صبح برگه‌هایی -بخوانید شب‌نامه- را پخش کرده‌اند با خبری با این مضمون که طرف‌داران نامزد Y نیمه‌شب گذشته ، در حالی‌که مشغول پخش شب‌نامه علیه آقای X بوده‌اند، توسط نیروهای انتظامی دست‌گیر شده‌اند؟

12- به نظرم واقعاً ذات دموکراسی نمی‌تواند این مشکل غوغاسالاری و عوام‌فریبی -و ایضا رای‌خری[2]- را حل کند. هر چه قدر هم که برای بسیاری حضرات روشن‌فکر آرمان غایی باشد.

پا‌نویس:
[1] بله! برای شرکت در کلاس شبکه‌ی پیش‌رفته! البته با حدود نیم‌ساعت تاخیر درشروع کلاس(8:10)؛ حسابش را بکنید شب گذشته‌اش را تا حدود ساعت یک برای آماده‌سازی تکالیف درسی بیدار بمانی و صبح زود هم البته پی‌اش را گرفته‌اید و بعد از این کلاس باید سر دو تا درس سه واحدی دیگر بنشینید. تا ساعت سه و چند دقیقه‌ی عصر! شب و روزهای جمعه‌ی ما این ترم این‌طور می‌گذرد…

[2] رای‌خری=خریدن رای! منظور، دادن ناهار یا پول یا امثال این‌ها برای جلب آرای مردم است. توجه: هیچ ادعایی در این باره و این‌که کسی این کار را کرده یا نه، ندارم. کلی عرض شد!

مرتبط:
Election – 2
Election – 3
الکشن 4: انتخابات مجلس هشتم در شهر زنجان
نتایج مرحله‌ی اول انتخابات در زنجان

عکس از: کوربیس

یا حق

1. در این پنج، شش روزی که یادداشتی به این وبلاگ نفرستادم، هم درگیر کلاس‌های دانش‌گاه بودم، هم یکی‌، دو روزی مبتلا به سرماخورده‌گی مجدد و … و خدا را شکر که حالا خیلی به‌تریم.

2. دو هفته‌ای می‌شود که متوجه شده‌ام وردپرس دات کام لینک‌هایی که در صفت title آن‌ها (به عنوان توضیح) از حرف «ح» استفاده‌ای می‌شود، شناسه‌ی یادشده را به علامت ؟؟ تبدیل می‌کند و به این سان موجب نامعتبر شدن فید وبلاگ می‌شود. تقریبا از همان موقع هم بحثی را در انجمن وردپرس فارسی آغاز کردم و به رغم مشارکت و کمک نویدخان عصرونه به نتیجه‌ای نرسیده‌ایم، هنوز.

3. و اما بحث نه خیلی شیرین الکشن. در حوزه‌ی انتخابیه‌ای که شهر ما باشد، بناست که دو نماینده به مجلس راه یابند. اما سی کاندید تایید صلاحیت شده‌اند! همین مساله امید به این‌که تصمیم صحیحی از جانب مردم اتخاذ شود را کمی کاهش می‌دهد. بماند اینکه… اصلا ولش کن! حال از انتخابات نوشتنم نیست.

4. متوجه یک مسئله‌ی جالب در تبلیغات غالب کاندیداهای شهر شده‌ام. و آن این‌که در اقلام (همینه دیگه اسمش؟) تبلیغاتی واژه‌ی «حاج» به عنوان پیش‌وند بیش‌تر نامزدهای انتخاباتی دیده می‌شود؛ احتمالا برای جلب توجه و مشروعیت بخشیدن نزد عوام! در انتخابات سال گذشته، حداقل دو نفر با این شکل عوام‌فریبی -و با رای بالا- به شورای شهر رسیدند. یکی‌شان خب آقازاده‌ی یکی از مادحین مشهور هم بود البته.

5. در این آشفته‌بازار هم ظاهرا مسئله‌ی فلسطین هم به کلی فراموش شده است. انتظار روتین این بود که دیروز بعد از نماز جمعه یک تظاهراتی بشود که نشد البته و ائمه‌ی محترم جمعه هم به فرمودن همین جمله اکتفا کردند: «محکوم می‌کنیم!»

شمایل تازه

مارس 1, 2008

بسم  الله

FireShot capture #2 - 'Approach I Mahdi Gheshmi's Personal Website' - Approach_index_html

پریروز این طرح را زدم. اما بعدش خیلی خوشم نیامد. خواستم یک طرح دیگری کار کنم. بعد دیدم  حوصله ندارم.  همین را گذاشتم تا بماند و هر وقت حالش را داشتم یکی تازه‌تر و به‌تر بسازم.

+ با این‌که ساده است و هیچ تعریفی هم نیست، اما حداقل بهانه‌ای شد برای به روز کردن الکی این‌جا!

+ روی عکس که کلیک کنید می‌رسید به این‌جا!

خداوندا!
به ما آن‌چنان ایمانی عنایت کن که خود را اسلام نشمریم و دین معنا نکنیم و نفسانیت خود را با رضایت تو اشتباه نکنیم.
*

اگر کسانی که پیوسته ادعای مسلمانی دارند («ما هم مسلم‌ایم!»+)، در محیط دیگری -مثلا یک جامعه‌ی کمونیستی- بودند، آیا باز هم دین‌داری و خداپرستی خود را به رخ می‌کشیدند؟

ــــــــــــــــــــــ
+ البته این جمله از شخص خاصی نیست!

* سیدمهدی شجاعی، مناجات، کتاب نیستان، چاپ چهارم 

بسم الله الرحمن الرحیم

هر سال نزدیک انتخابات که می‌شود، همه‌ی سیاسیون و غیر آن‌ها و به ویژه شخصیت‌های بزرگ و بلندپایه‌ی نظام (بلندپایه نه مثل جنتی یا کروبی، خیلی بلندپایه!) از ضرورت رعایت اخلاق انتخاباتی و عدم تخریب رقیب و این قسم مسائل صحبت می‌کنند. و به قدری در این باب در رسانه‌های گروهی بحث می‌شود که کسی نداند خیال می‌کند که سالم‌ترین و اخلاقی‌ترین انتخابات در پیش روست.

و اما اندکی مانده به موعد رای‌گیری (تقریبا از دو ماه قبل) همه‌ی این حرف‌ها تبدیل به باد هوا می‌شوند و حتا از قبل ثبت‌نام نامزدها موج تهمت‌ها و حمله‌های جناح‌ها، فضای رسانه‌ای را به‌قدری تیره و تار می‌کند، که آدمی ترجیح می‌دهد در این دو،سه ماه هیچ روزنامه و سایت نخواند و از رادیو و تله‌ویزیون به قدر کفایت استفاده کند، تا هر چه زودتر این دوره‌ی سیاه تبلیغاتی در تاریخ سیاست داخلی بگذرد. بماند اثرات نامطلوب روانی روی ذهن ملت و حساب و کتاب قیامت و حق‌الناس و …

… وبلاگی دیگر؛ یا علی.

+ قبلا این‌جا را می‌نوشتم.