برای دادخواهی…

ژوئن 9, 2008

فرصت نوشتن مفصل نیست و در لبیک به دعوت دانش‌جوی بسیجی غرب‌زده؛

حجه الاسلام جهانشاهی روحانی عدالتخواه سیرجانی، صبح امروز و به منظور دادخواهی و اعتراض به زمین خواران سیرجان پیاده٬عازم تهران شده است.

مطابق اخبار دریافتی توسط خبرنگار عدالتخانه، وی چندی پیش این اقدام اعتراضی خود را اعلام کرده بود و طبق آخرین اخبار رسیده وی هم اکنون در سی کیلومتری سیرجان در شهر زیدآباد با پای پیاده طی مسیر نموده است.

در همین راستا دانشجویان عدالتخواه دانشگاه های پیام نور، آزاد و تکنولوژی سیرجان با انتشار بیانیه ای اعلام کرده بودند که پس از گذشت دو سال از مطالبات مردمی و عمومی شدن بحث زمین خواری های سیرجان، برخی مسوولین چنان سرمست و مغرور پست و مقام اند که خود را حاضر به جوابگوئی در برابر مردم نمی بینند.

دانشجویان مذکور تاکید کردند: برخی مسوولین بجای خدمت به مردم و برخورد قاطعانه با دزدان بیت المال، افراد عدالتخواه را تهدید یا زندان می کنند، مفسدینی که خود ریسمان وحدت بین مردم و مسوولین را بریده اند و آنان که با آرامش هیچ خطری را متوجه خود نمی دانند و اموال مردمان محروم را غارت می کنند.

دانشجویان مذکور در این بیانیه تصریح کرده اند: اکنون که طلبه مبارز سیرجانی جهت دادخواهی، قصد حرکت به سمت تهران با پای پیاده را دارد از مسوولین می خواهیم عوامل مفسد را محاکمه و مجازات نمایند و به اطلاع عموم برسانند در غیر این صورت ما خود را موظف به حمایت از هر حرکت عدالتخواهانه در جهت احقاق حقوق مردم می دانیم.

دعوت می‌کنم از: ایلیا، محمدعلی، محمدرضا و احمد

Advertisements

انتظار بی‌جا!

آوریل 29, 2008

سه‌شنبه، دهم اردی‌بهشت 1387، ساعت سه دقیقه مانده به 6 بعدازظهر – هفتمین سال‌روز فرمان هشت ماده‌ای ره‌بری برای مبارزه با مفاسد اقتصادی؛

نشسته‌ام در مهدیه‌ی دانش‌گاه، قسمت برادران! چند نفری در گوشه و کنار دراز کشیده و چرتی می‌زنند. دو نفر با هم صحبت می‌کنند و دو نفری هم دارند با گوشی موبایلشان ور می‌روند. یکی درس می‌خواند و یکی هم نماز (البته کثرت با چرتی‌هاست!). از سر و صداهایی هم که از قسمت خواهران! می‌آید تقریبا می‌توان فهمید که آن طرف هم خبری نیست مگر بحث‌های خاله‌زنکی و مرور فایل‌های موسیقی -و ایضا مداحی!-روی گوشی‌های موبایل. یک بار سر و صدایشان به قدری بالا رفت که مستخدم محترم دانش‌گاه چند ضربه‌ی تند و محکم بر شبه‌صندوق کنار محراب و منبر زد تا بل‌که آرام بگیرند.
منتظرند -بخوانید وقت می‌گذرانند- تا ساعت کلاس‌شان فرا رسد. من هم که از عصری کلاسم تمام شده یک کمی از متن زبان اصلی که استاد داده خوانده‌ام -بی‌آن‌که بفهمم- و کمی بعد بایستی بر سر قراری باشم.

و احتمالاً کم‌تر کسی -بل‌که هیچ کسی- را در دانش‌گاه بیابی که خبر از فرمان هشت ماده‌ای داشته باشد. و شاید انتظاری‌ست بس بی‌جا؛ که فرمان بر قوای سه‌گانه صادر شده و خبر از «دانش‌جو» گرفته می‌شود!؟[1]

و روزگار است که می‌گذرد…

[1] باز هم دم بچه‌های تحکیم وحدت و انجمن‌های مستقل گرم که این نامه را نوشتند.