Election – 3

مارس 12, 2008

جناحی که در سال 84 به طور -تقریبا- کامل از صحنه‌ی اداره‌ی امور کشور کنار گذاشته شد، سال بعدش به شکل ناپلئونی توانست در بخشی از بدنه‌ی شوراهای اسلامی شهر و روستا نفوذ کند. و اما تا هم‌این یک ماه پیش مدعی بود که اگر دولت رحمی به‌شان کند، شورای نگه‌بان آن‌ها را به هیچ عنوان به عرصه‌ی انتخابات راه نخواهد داد. برخی از ایشان چون‌این معتقد بودند که: وقتی حاکمیت ما را از در راه نمی‌دهد، چه اصراری به وارد شدن از پنجره هست؟

یادتان می‌آید یکی، دو سال آخر مجلس ششم را که لوایح دوقلوی دولت هشتم (لایحه‌ی افزایش اختیارات رئیس جمهور و لایحه‌ی تغییر (یا اصلاح) قانون انتخابات) باعث اصطکاک شدید جناح مورد اشاره با شورای نگه‌بان بود؟ لایحه‌هایی که شورای نگه‌بان به دلیل آن‌چه «عدم مطابقت با برخی اصول قانون اساسی» می‌دانست زیر بار تاییدشان نمی‌رفت. دست آخر هم بعد از انتخابات مجلس هفتم و افتادن اکثریت مجلس به دست افرادی که عمرا این لایحه را نمی‌پذیرفتند، «سیدمحمد خاتمی» -رئیس‌جمهور وقت- آن‌ها را پس گرفت؛ پیش از آن‌که مجلس تازه ردشان کند.

باز یادتان هست که مجلس ششمی‌هایی که خویش نیک می‌دانستند به آن‌چه کرده‌اند در انتخابات بعدی ردصلاحیت می‌شوند، گیر سه‌پیچ داده بودند به «نظارت استصوابی شورای نگهبان» که: «قانونی نیست» و «مخالف نص صریح قانون اساسی است» و … و به هیچ عنوان مشروع نمی‌دانستند نظارت استصوابی را؛ و این در حالی بود که خود تحت هم‌این نظارت نامشروع(!) پای به مجلس گذارده بودند. آخر سر هم که دیدند شورای نگهبان ردصلاحیت‌شان کرده، دست به تحصن و اعتصاب غذا! (عکس روزنامه‌ی شرق که یادتان هست؟!) زدند و شد آن چه شد.

reform

اما ظاهرا ظرف کم‌تر از 4 سال هر چه که برایش سینه چاک می‌کردند و تمام باورهایی که ظاهرا  داشتند، همه فراموش شده است. دوباره حاضر شدند که از زیر نظارت استصوابی شورای نگهبان رد بشوند. حتا وقتی در دور اول رد شدند، واسطه فرستادند نزد آن که سال‌ها به تخریب جایگاه قانونی‌اش مشغول بودند، گردن کج کند که کوتاه بیا! دیگر این نظارت، نامشروع! نبود؛ زیرا دوری کوتاه دو، سه ساله از قدرت، تلخ‌تر از آن است که بشود با تئوری‌های اصلاح‌طلبی و ژست‌های مسخره‌ی روشن‌فکری تحملش کرد.

و البته نیازی هم به توضیح این تناقض جدی در گفته‌ی دیروز و عمل امروز برای ملت که نه، حداقل برای هواداران بی‌نوا نمی‌بینند. چرا که همیشه هدف وسیله را توجیه می‌کند. مهم رسیدن به قدرت است که این روزنه -هرچند کوچک- ممکن است ایشان را به نحوی به آن بچسباند. بالاخره یک کرسی هم یک کرسی است برای این جماعت. می‌شود یک طوری در فضای اقلیت نفس کشید و به استحمار طرف‌داران پرداخت.

پی‌نوشت: آخ که چه قدر این قدرت عزیزه!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: