عوام‌فریبی و نفاق

فوریه 24, 2008

خدایا!
نگاهمان را آنچنان به دنیا خیره مکن که چشم دیدن دین را نداشته باشیم.*

چند روز پیش از این، آقای «محمدجواد غلامرضاکاشی» یادداشتی در وب‌لاگ خود نگاشتند (javadkashi در بلاگ‌اسپات، به روز پنج‌شنبه 14 فوریه‌ی 2008؛ متوجه هستید که چرا لینک مستقیم نمی‌دهم؟!) که بخشی از آن را -بی‌کم و کاست- می‌خوانید:

دختران و پسران عاشق و جوان نیز خیلی به ما علاقه‌مند شدند از این حیث که حرف و دنیاشان را فهم می‌کردیم. بخشی از وجاهت‌مان هم از آنجا تولید شد که به سر رقیب سیاسی‌مان فریاد می‌کشیدیم که چه کار دارید با حریم خصوصی مردم؟ بگذارید از زندگی‌شان لذت ببرند.
ما فی‌الواقع سیاست را منحل کرده بودیم. سیاست کنش جمعی معطوف به خیر عمومی بود، ما منحل‌اش کردیم به لذت در حریم خصوصی. اعم از لذت ناشی از تاملات نظری، لذت ناشی از پرواز عارفانه یا لذت دو کبوتر عاشق.
حریف ما، بازی را فهمید. فضای اجتماعی و فرهنگی را تا جایی گشود که این قبیل لذات کم و بیش مسدود نشود. برنامه‌های تلویزیونی پر شد از برنامه‌های متفکرانه، سخنان عارفانه و خیابان‌ها هم گشوده ماند بر روی مظاهر عشق زمینی. مثلاً به دختران و پسران عاشق پیام داد که راست می‌گویند، ما را چه کار به شما. یادتان هست که آقای احمدی‌نژاد در تبلیغات انتخاباتی‌اش گفت ما چه کار داریم با لباس مردم. حتی پشت طرح کنترل امنیت اجتماعی که معطوف به کنترل روابط و لباس نیز بود نایستاد و پای خود را از آن کشید.

بی‌آن‌که به قبول یا نقد مطلب یادشده بپردازم، آن‌چه به ذهنم می‌رسد که عملا اتفاق افتاده و می‌افتد، در دو بند زیر خلاصه می‌کنم:

1- شاید بتوان یکی از دلایل به قدرت رسیدن جریان موسوم به دوم خرداد را، گرفتن رضایت و موافقت نسبی غالب اقشار گونه‌گون جامعه‌ی ایرانی دانست. جلب موافقت افرادی که -ظاهرا- التزام عملی زیادی به احکام شریعت اسلام نداشتند در کنار به دست آوردن محبوبیت میان اکثریت متدینینی که -باز هم ظاهرا- به آرمان‌های انقلاب اسلامی و ارزش‌های بومی معتقد بودند. این روند اگرچه تا چند سال سبب وجاهت ایشان بود، لیکن در دراز مدت منجر به تعارض‌های جدی در گفتار و عمل‌کرد این جماعت شد. فضا به سمتی پیش رفت که برای حفظ رضایت طرف‌داران، عملا از رسیدن به هدف دور ماندند.

2- و اما جناحی که فعلا نام اصول‌گرایی را دزدیده است (هم‌آن‌طور که اصلاح‌طلب‌ها، اسم اصلاح‌طلبی را دزدیدند؛ در این باره به زودی مطلبی خواهم نگاشت) باز هم‌آن اشتباه عوام‌فریبی رقبا را مرتکب شدند؛ و می‌شوند. یعنی هم‌آن‌طور که رقیب سعی در پذیرفتن -و تایید ضمنی- رفتارهای نامتناسب با فرهنگ بومی و اسلامی داشت، و برای جلب رای عوام حاضر بود هر وعده‌ای بدهد، این بار هم حضرات جناح حاکم تصمیم دارند برای رسیدن و ماندن در قدرت هر ارزشی را قربانی کنند. نمونه‌ی بارز آن رسانه‌ی ملی(!) که به باور عموم انقلابیون، به ویژه در یکی، دو ساله‌ی اخیر، بسیار خراب‌کاری کرده است. دیگری وزارت فرهنگ و ارشاد دولت نهم که واقعا تراژدی تلخی است برای آنان که امیدوار بودند بعد از ربع قرن آرمان‌های انقلاب در مهم‌ترین عرصه‌ (عرصه‌ی فرهنگی) جامه‌ی ظهور و فعلیت بپوشد.

واقعیت این است که احزاب و جریانات سیاسی در چند ساله‌ی اخیر، برای به دست آوردن محبوبیت و مقبولیت و نهایتا «رای» برای ورود به قدرت، حاضر شده‌اند همه‌گونه روش و منشی را قبول و به طور ضمنی تایید کنند. کم ندیده‌ایم افرادی را که نزد کافر خود را کافر و نزد مسلم، خود را مسلم جا می‌زند تا بتوانند در میان هر دو گروه، به مقبولیت برسند. یک نفاق و دورویی همیشه گریبان‌گیر بسیاری از اشخاصی بوده که می‌خواهند در نظام‌های شبه دموکراتیک به پست و مقامی برسند. و به همین دلیل هیچ وقت شاهد رشد سطح فکری عامه‌ی مردم نبوده‌ایم. چرا که آن‌ها که به قدرت می‌رسند، نباید خلاف خواست و میل ایشان کاری بکنند و حرفی بزنند که از آسایش و راحتی ایشان بکاهد. وگرنه از دست رفتن مقبولیت همان و رای نیاوردن در دور بعدی همان.

قبول کنیم که به رفاه‌طلبی و حفظ وضعیت موجود عادت کرده‌ایم. عادتمان داده‌اند.

* سیدمهدی شجاعی، مناجات

مشترک فید این وبلاگ شوید.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: