درباره فردا

فوریه 10, 2008

[عنوان طلبکارانه ی  این پست اصلاح شد]

خداوندا!
پناه بر تو از جمود و تحجر،
پناه بر تو از نفس‌مداری و دنیاپرستی.
پناه بر تو از گناه‌آرایی و توجیه‌گری
پناه بر تو از آرزوهای حیوانی و آمال این جهانی.
پناه بر تو از لغزشهای ناگهانی.
پناه بر تو از رسوایی آن جهانی.
پناه بر تو از سیاهدلی،‌سیاه‌اندیشی و سیاه‌بینی *

میان این بزرگ‌داشت‌ها و جشن‌های متنوع و رنگارنگ که از سوی نهادهای مختلف به نام انقلاب اسلامی و به کام کسانی که کم‌تر نسبتی با آرمان‌ها و ارزش‌های انقلابی و اسلامی دارند، برگزار می‌شود؛ کسی نیست که بپرسد عامه و خاصه‌ی مردم چه‌قدر نسبت به آمال و آرزوهای سی سال پیش امیدوار و وفادارند. و تمام فعالیت‌ها امروز متوجه راه‌پیمایی فرداست، بی‌ آن‌که بیان شود چه‌قدر از آرمان‌های ملی و جهانی آن روزگار امروز هم زنده است. آرمان‌هایی مثل عدالت‌خواهی، مبارزه با ظلم و تبعیض در هر نقطه از جهان که وجود دارد، آزاداندیشی، برقراری حزب جهانی مستضعفین و …

متاسفانه از پس جنگ و حاکم‌ شدن فضای سنگین ذنیامداری بر فضای کشور، و حرکت بی‌سابقه‌ی مسئولان مملکت به سوی تجمل‌گرایی و اشرافی‌گری (برخلاف دوران جنگ که ساده‌زیستی یک امر معمول و ارزشی به حساب می‌آمد و تجملات به شدت کوبیده می‌شد)، و بالتبع سرایت این مسئله به اقشار مختلف مردم، کم‌کم آرمان‌هایی که 10 سال برای آن‌ها جنگیده شده بود به فراموشی -هم در میان حکام و هم در میان رعایا- به فراموشی سپرده شد. کم‌تر کسی به فکر برقراری عدالت اجتماعی بود؛ چون فرهنگ «هر که بیش‌تر بخورد» در میان حضرات مدیران به شدت طرف‌دار داشت. دوره، دوره‌ی توسعه بود، پس «اجتناب ناپذیر» بود که «عده‌ای از اقشار آسیب‌پذیر (مستضعف سابق!) زیر چرخ‌های توسعه له شوند»!

نام و عکس شهدا فقط برای نام خیابان‌ها و روی دیوارها خوب است و برای «یادواره‌های جوجه‌کبابی»(!). خرم‌شهر هم همین طور جنگ‌زده بماند تا هر سال به ملت در کاروان‌های راهیان نور(!) نشان داده شود. مدیر جمهوری اسلامی باید «بنز» سوار شود تا خوب کار کند. آنی هم که گفته: « … آن وقتی که آقایان امکانات شخصی دارند، حق ندارند از امکانات دولتی استفاده بکنند. اگر ماشین دارید، آن را سوار شوید و به وزارت‌خانه و محل کارتان بیایید؛ ماشین دولتی یعنی چه؟ والله اگر من از طرف مردم مورد ملامت قرار نمی‌گرفتم که مرتب ملاحظه‌ی جهات امنیتی را توصیه می‌کنند، بنده با ماشین پیکان بیرون  می‌آمدم.» برای خودش گفته! مگر می‌شود؟!

مجموعه‌ی این‌ها و ده‌ها انحراف دیگر که در لایه‌ی مدیریت سیاسی، اقتصادی، علمی و فرهنگی کشور به وجود آمد، سبب شد تا به تدریج با اهداف انقلاب اسلامی فاصله بگیریم. و حتا مطالبه‌ی آن‌ها نیز یک امر مذموم شمرده شود. گاهی که تبلیغات مختلف احزاب، سازمان‌ها و رسانه‌های گروهی -به ویژه رادیو و تله‌ویزیون- را در مورد شرکت در راه‌پیمایی و غیره می‌بینم، هیچ نسبتی بین ایشان و انقلاب نمی‌یابم. آرمان‌ها برای ایشان به یک امر دکوری و تزیینی تبدیل شده که هر وقت بخواهند از آن به نفع خودشان استفاده می‌کنند. و بعد درست برخلاف آن‌ها عمل می‌کنند. طوری رفتار کرده‌اند که -متاسفانه- قشرهای دانش‌جو و حزب‌اللهی هم فکر می‌کنند انقلاب یعنی همین؛ که هر وقت سخن مخالف با طبع حضرات شنیدند،‌ فوری یاد ضدانقلاب بیفتند!

کمی عمگین‌ام از روزگار، اما فردا هم به خیابان‌ها خواهم آمد.

ــــــــــــــــ
* سیدمهدی شجاعی، مناجات، کتاب نیستان

مشترک فید این وبلاگ شوید.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: