Election – 2

مارس 12, 2008

اطلاعات سیاسی عامه‌ی مردم ایران بسیار پایین است و غالبا زیاد پی‌گیر مسائل روز نیستند. چند ماه قبل برای یکی از خبرگزاری‌ها به نظرسنجی میدانی مشغول بودم. کم‌تر کسی پیدا می‌شد که بتواند به همه‌ی سوالاتی که درباره‌ی وظایف و اختیارات مجلس طرح شده بود، پاسخ صحیح بدهد. یادم نیست که کسی -آن زمان، اوایل مهر- تاریخ دقیق رای‌گیری انتخابات را می‌دانست یا نه.

البته نظرات در مورد افراد و جریان‌های سیاسی بسیار متنوع و متکثر بود. هم‌چون‌این در مورد بحث سهمیه‌بندی بنزین، دول قدیم و جدید، پارلمان ششم و هفتم.

Election – 1

مارس 12, 2008

روند سال‌های گذشته این‌طور بود که انتخابات مجلس -و شورای شهر- اوایل اسفندماه برگزار می‌شد. امسال نمی‌دانم چه‌طور شد که دولت این امر را به هفته‌ی پایانی سال معوق کرد. در شرایطی که:

  • ملت به شدت سرگرم رتق و فتق امور زنده‌گی و خرید شب عید هستند؛
  • با فاصله گرفتن از 22 بهمن وقت و انرژی زیادی صرف حفظ روحیه و جو ملی‌گرایی و حفظ مردم در صحنه، در یک ماه اخیر می‌شود؛
  • دانش‌گاه‌ها به عادت غلط همه‌ساله 10-15 روز آخر اسفند را -رسمی و غیررسمی- به حالت تعطیل می‌افتند و شور و حال زیادی در جو دانش‌گاهی نخواهد بود؛
  • جوان‌ها و به ویژه دانش‌جوهایی که مذهبی خوانده می‌شوند راهی اردوهای جنوب می‌شوند، تقبل‌الله راستی رفقا! و این گونه بخش قابل توجهی از نیروهای موثر حزب‌اللهی از صحنه کنار می‌روند و …

Election – 0

مارس 12, 2008

بسم الله

قصد دارم در چند پست متوالی، چند کلمه در باب انتخابات پیش‌رو بنویسم. حرف‌هایی که فرصت جمع‌آوری یک‌جای آن‌ها در دو یا سه پست متوالی را نداشتم؛ یا نتوانستم. شاید بعد از انتخابات این‌ها را unpublish کردم. ضمنا ایده‌ی این شکل از نوشتن در یک موضوع خاص، متعلق به دکتر مزیدی است. (ر.ک: تاملات فیس‌بوکی در وبلاگ قبلی ایشان)

الهی العفو…

1- ما ایرانی‌ها همیشه مبتلا به افراط و تفریط بوده‌ایم. غالب حاکمان ما نیز همین طور به «شل‌کن و سفت‌کن» دچار بوده‌اند. نهادهای نظارتی بیش‌تر. و شورای نگهبان هم البته از این مسئله مستثنا نبوده است متاسفانه.

2- به علت همین «شل‌کن و سفت‌کن»هاست که یک روز به قدری در تایید صلاحیت‌های نامزدهای یک دوره از مجلس سهل و آسان گرفته می‌شود، که دوره‌ی بعد سخت و دشوار.

3- گاهی به خاطر همان تساهل یادشده، و خاطره‌ی خوشی که از آن بر اذهان به جای مانده، این بار که “بناست” به قانون عمل شود، پس سخت‌تر از دوره‌(ها)ی قبلی گرفته می‌شود، بخشی از جریان‌ها برمی‌آشوبند که چه‌قدر سخت‌گیری؟! مانند فردی که دستش را در آب داغ برای مدتی نگه داشته و بعد که دستش را در آب ولرم قرار می‌دهد، احساس می‌کند که آب سرد است.

4- اما مشکل همین یکی نیست! فردی که نامزد شده، در مرتبه‌ی اول رد صلاحیت می‌شود. اما در مرتبه‌های دیگر رسیده‌گی به شکایات، صلاحیت‌ش تایید می‌شود. سوال این‌جاست که اگر آقایان مسئول در این امر مدعی‌اند که دقت کافی در بررسی صلاحیت‌ها را داشته‌اند، چه‌گونه است که حدودا نیمی از تایید صلاحیت‌ شده‌های فعلی، در مرحله‌ی بررسی شکایات بالا آمده‌اند؟ به عبارتی اگر فرد مثال بالا صلاحیت داشته، چرا همان بار اول تایید نشده؟ و اگر صلاحیت نداشته، چه طور است که در مراحل بعدی بالا آمده؟

5- از سیاسی‌کاری‌ها و مظلوم‌نمایی‌ها که بگذریم، نمی‌توانیم از ظلمی که به برخی افراد انقلابی شد، بگذریم. بعضی از نیروهای انقلابی که رد صلاحیت می‌شده‌اند، تنها به دلیل این‌که به هیچ حزب و جریان سیاسی وابسته نیستند و فاقد حمایت ایشانند، به راحتی، و در مواردی هم به زحمت!، رد صلاحیت شدند؛ چون می‌دانند که این‌ها بچه‌های انقلاب و جنگند و صداشان هم در نخواهد آمد. برعکس آن‌ها که از یک سال قبل انتخابات جوسازی‌ها را شروع کرده‌اند.

6- واقعا حالم از آن‌ها که “ادعا” دارند… به هم می‌خورد؛ از ظلم و ظالم هم در هر شکلی که باشد.

خدایا!
نگاهمان را آنچنان به دنیا خیره مکن که چشم دیدن دین را نداشته باشیم.*

چند روز پیش از این، آقای «محمدجواد غلامرضاکاشی» یادداشتی در وب‌لاگ خود نگاشتند (javadkashi در بلاگ‌اسپات، به روز پنج‌شنبه 14 فوریه‌ی 2008؛ متوجه هستید که چرا لینک مستقیم نمی‌دهم؟!) که بخشی از آن را -بی‌کم و کاست- می‌خوانید:

دختران و پسران عاشق و جوان نیز خیلی به ما علاقه‌مند شدند از این حیث که حرف و دنیاشان را فهم می‌کردیم. بخشی از وجاهت‌مان هم از آنجا تولید شد که به سر رقیب سیاسی‌مان فریاد می‌کشیدیم که چه کار دارید با حریم خصوصی مردم؟ بگذارید از زندگی‌شان لذت ببرند.
ما فی‌الواقع سیاست را منحل کرده بودیم. سیاست کنش جمعی معطوف به خیر عمومی بود، ما منحل‌اش کردیم به لذت در حریم خصوصی. اعم از لذت ناشی از تاملات نظری، لذت ناشی از پرواز عارفانه یا لذت دو کبوتر عاشق.
حریف ما، بازی را فهمید. فضای اجتماعی و فرهنگی را تا جایی گشود که این قبیل لذات کم و بیش مسدود نشود. برنامه‌های تلویزیونی پر شد از برنامه‌های متفکرانه، سخنان عارفانه و خیابان‌ها هم گشوده ماند بر روی مظاهر عشق زمینی. مثلاً به دختران و پسران عاشق پیام داد که راست می‌گویند، ما را چه کار به شما. یادتان هست که آقای احمدی‌نژاد در تبلیغات انتخاباتی‌اش گفت ما چه کار داریم با لباس مردم. حتی پشت طرح کنترل امنیت اجتماعی که معطوف به کنترل روابط و لباس نیز بود نایستاد و پای خود را از آن کشید.

بی‌آن‌که به قبول یا نقد مطلب یادشده بپردازم، آن‌چه به ذهنم می‌رسد که عملا اتفاق افتاده و می‌افتد، در دو بند زیر خلاصه می‌کنم:

1- شاید بتوان یکی از دلایل به قدرت رسیدن جریان موسوم به دوم خرداد را، گرفتن رضایت و موافقت نسبی غالب اقشار گونه‌گون جامعه‌ی ایرانی دانست. جلب موافقت افرادی که -ظاهرا- التزام عملی زیادی به احکام شریعت اسلام نداشتند در کنار به دست آوردن محبوبیت میان اکثریت متدینینی که -باز هم ظاهرا- به آرمان‌های انقلاب اسلامی و ارزش‌های بومی معتقد بودند. این روند اگرچه تا چند سال سبب وجاهت ایشان بود، لیکن در دراز مدت منجر به تعارض‌های جدی در گفتار و عمل‌کرد این جماعت شد. فضا به سمتی پیش رفت که برای حفظ رضایت طرف‌داران، عملا از رسیدن به هدف دور ماندند.

2- و اما جناحی که فعلا نام اصول‌گرایی را دزدیده است (هم‌آن‌طور که اصلاح‌طلب‌ها، اسم اصلاح‌طلبی را دزدیدند؛ در این باره به زودی مطلبی خواهم نگاشت) باز هم‌آن اشتباه عوام‌فریبی رقبا را مرتکب شدند؛ و می‌شوند. یعنی هم‌آن‌طور که رقیب سعی در پذیرفتن -و تایید ضمنی- رفتارهای نامتناسب با فرهنگ بومی و اسلامی داشت، و برای جلب رای عوام حاضر بود هر وعده‌ای بدهد، این بار هم حضرات جناح حاکم تصمیم دارند برای رسیدن و ماندن در قدرت هر ارزشی را قربانی کنند. نمونه‌ی بارز آن رسانه‌ی ملی(!) که به باور عموم انقلابیون، به ویژه در یکی، دو ساله‌ی اخیر، بسیار خراب‌کاری کرده است. دیگری وزارت فرهنگ و ارشاد دولت نهم که واقعا تراژدی تلخی است برای آنان که امیدوار بودند بعد از ربع قرن آرمان‌های انقلاب در مهم‌ترین عرصه‌ (عرصه‌ی فرهنگی) جامه‌ی ظهور و فعلیت بپوشد.

واقعیت این است که احزاب و جریانات سیاسی در چند ساله‌ی اخیر، برای به دست آوردن محبوبیت و مقبولیت و نهایتا “رای” برای ورود به قدرت، حاضر شده‌اند همه‌گونه روش و منشی را قبول و به طور ضمنی تایید کنند. کم ندیده‌ایم افرادی را که نزد کافر خود را کافر و نزد مسلم، خود را مسلم جا می‌زند تا بتوانند در میان هر دو گروه، به مقبولیت برسند. یک نفاق و دورویی همیشه گریبان‌گیر بسیاری از اشخاصی بوده که می‌خواهند در نظام‌های شبه دموکراتیک به پست و مقامی برسند. و به همین دلیل هیچ وقت شاهد رشد سطح فکری عامه‌ی مردم نبوده‌ایم. چرا که آن‌ها که به قدرت می‌رسند، نباید خلاف خواست و میل ایشان کاری بکنند و حرفی بزنند که از آسایش و راحتی ایشان بکاهد. وگرنه از دست رفتن مقبولیت همان و رای نیاوردن در دور بعدی همان.

قبول کنیم که به رفاه‌طلبی و حفظ وضعیت موجود عادت کرده‌ایم. عادتمان داده‌اند.

* سیدمهدی شجاعی، مناجات

مشترک فید این وبلاگ شوید.

انحصار

فوریه 16, 2008

بسم الله

عکس از وبسایت وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات  وزیر محترم ارتباطات و فن‌آوری اطلاعات در حالی از عدم هم‌راهی شرکت‌های توزیع‌کننده‌ی اینترنت در  کاهش 30درصدی تعرفه‌ها گلایه می‌کند* که وزارت‌خانه‌ی متبوع ایشان، با انحصار در فراهم‌آوری پهنای باند اینترنت کشور، عملا راه را برای فعالیت بخش خصوصی در این بخش بسته است. در حالی‌که اگر این وزارت‌خانه در مسیر اجرای سیاست‌های اصل 44 قانون اساسی، طبق دستورهای مقام ره‌بری، اقدام به واگذاری پهنای باند به بخش خصوصی – و بالتبع ایجاد رقابت بین شرکت‌های خصوصی – کند، بهای اینترنت مصرفی برای مشتریان به قیمت واقعی نزدیک‌تر می‌شود.

* مصاحبه با صدا و سیما، بخش خبری 20:30 پنج‌شنبه 25 بهمن؛ لینک خبر را در سایت واحد مرکزی خبر نیافتم.

مرتبط برای تکمیل بحث:
- دکتر جلالی، استاد دانش‌گاه: در حال حاضر در ایران اینترنت پرسرعت هنوز به معنای واقعی عرضه نشده است. 
- پای شبکه در ایران، بیش از سرعت اتصال، در هزینه می‌لنگد.

بسم الله

kayhan-rajanews-adlroom-mousavianدر ماجرای شکایت اخیر سید حسین موسویان از امیر تفرشی، میان اظهار نظرهای دوستان، یک  نکته مغفول مانده است. و آن این‌که غالب اخبار و تحلیل‌های تارنمای عدالت‌خانه در موضوع اتهام موسویان، برگرفته از مطبوعات و وب‌سایت‌های دیگر است و کم‌تر مطلبی به قلم خود دست‌اندرکاران سایت منتشر شده است. اما ظاهرا در این مملکت اگر پارتی نداشته باشی و یک جریان قدرت حامی‌ات نباشد، همیشه محکوم هستی. چرا که -بنا به گفته‌های وکیل موسویان- اگر بنا به برخورد با رسانه‌های اتهام‌زننده به وی بوده، در ردیف اول بایستی از آن‌هایی شکایت می‌شد که برای اولین بار مطالبی را علیه او منتشر می‌شد. لذا به نظر می‌رسد هدف از شکایت کذایی نه اعاده‌ی حیثیت، که زهر چشم گرفتن از جوانان و دانش‌جویان عدالت‌خواه و ایجاد خوف و وحشت برای برخوردهای دامنه‌دارتر با این قشر -که هیچ حامی قدرت‌مندی ندارند- هست. تا دیگر دور این مسائل نگردند و پا توی کفش بزرگان نکنند.

و اما سکوت بعضی رسانه‌های بازی‌گر اصلی در این ماجرا سبب شد تا برای بار چندم منفعت‌طلبی ایشان در برخورد با مسائل مرتبط با آرمان‌های انقلاب اسلامی -حداقل برای آن‌ها که به چیزی بیش‌تر از بازی‌های سیاسی می‌اندیشند- رو شود.

مرتبط:
بیانیه‌ی جنبش عدالت‌خواه دانش‌جویی: صدای پای ارتجاع در فضای تهدید و تحدید رسانه ها
تاربلاگ ایلیا: شمشیرکشی موسویان و حامیانش مقابل عدالت [کاملا تایید نمی‌شود]
رجانیوز: آزمون جدي براي دستگاه قضايي و دولت

مشترک فید این وبلاگ شوید.